|
در ميان حاله اي از مه فرشته مهربان خود را ديدم كه گوشه اي نشسته بود به او خيره ماندم عطر او مرا به سوي خودش مي كشاند و من به سوي او ميرفتم . به فرشته رسيدم او را در آغوش كشيدم و تا هميشه در كنار فرشته زيباي زميني خودم ماندم . |
|
ای یار به جهنم که مرا دوست نداری از عشق تو هرگز نکنم گریه و زاری اگر روزی بری یاری بگیری الهی تب کنی فرداش بمیری الهی سرخک و اریون بگیری تب مالت و فشار خون بگیری اگر بردی از اینها جون سالم الهی درد بی درمون بگیری الهی تو بمیری من بمونم سر خاکت بیام قران بخونم
|
|
ديشب خدا به خوابم آمد و حالم را پرسيد گفتم : ای بدک نیستم پرسيد: چه چيزي را خيلي دوست داري؟ گفتم: بپرس چه کسي را گفت: چه کسي را؟ تصوير تو عزيزم جلوي چشمم آمد گفتم: خودت خوب ميداني، از تو ميخواهم که او را به من برساني لبخند مليحي زد و گفت: تلاشم را ميکنم تو هم تلاشت را بکن ميخواست برود که پرسيدم : تو چه چيزي را خيلي دوست داري؟ گفت دوست دارم که گاه به يادم باشي؟ پرسيدم: چرا؟ گفت: چون من هميشه به ياد تو هستم و او رفت و من گاه زمزمه ميکنم : خدايا |
هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.
ای عشق من ، ای عزیزترینم:
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .
پس:
برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.
بنابراین:
قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم .


نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را..

امروز هوا خیس است
امروز زمین اکنده از هواست
امروز زمین هم خیس است
امروز آسمان خیس است
چشمان من پر از آبی بیکران آسمان است
امروز چشمان من خیس است
امروز حتی اقاقی هم خیس است.
پیکر امروز در میان شاخه های پر از خار اقاقی پاره پاره است
امروز دنیا از خون گرم امروز خیس است
خنده دار ترین قصه امروز
مرگ امروز در میان شاخه های اقاقی هاست
امروز دلم تنگ امروز است
امروز اگر دستانم رها شوند تمام رج های ثانیه های امروز را مینویسند
امروز دستانم دلتنگ امروزند.
امروز هیچ ندارم جز امروز
دیگر نمیخواهم پنجه در خاک افکنم.
نوشتن هم مرا التیام نمیدهد.
دیگر نوشتن هم بس است
آن هنگام که برگ های خزانی

زیر قدم ها صدا می کنند
روزها کوتاه شب ها بلند میشوند
اولین هیمه های هیزم
در بخاری ها صدا می کنند
از آرامش لبریزم
با فصل ها هم آهنگ شدن
به رازی میماند !
شکوه نا میرایی را حس کردن
تا بدانی که هیچ چیز تا ابد نمی پاید
وهیچ اتفاقی
بی دلیل رخ نمی دهد !

گناه من چه بود که این گونه غمهایم را باید در چشمان حبس می کردم
وفریادم فقط سکوت غمم بود!

برای دیدن عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید
برای دیدن عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
برای دیدن عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید
دو آهنگ بسیار زیبا کاری از حامد هاکان با دو کیفیت

MP3 128
WMA 64
برای دیدن عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب

برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید

برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب

برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید
برای دیدن عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
ادامه مطلب








