تبليغاتX
ولی ....

 

   خدای را به می ام شست و شوی فرقه دهید

    که من نمی شنوم بوی خوش از این اوضاع

 

 

این حوالی ای پرنده جای لانه نیست

صحبت سرود و نغمه و ترانه نیست

 

آنچه گاه گاه می رسد به گوش، نیز

جز صفیر سوزناک تازیانه نیست

 

هان چه گفته ای تو؟! چشمهء زلال عشق؟!

جان تو به گوشهایم آشنا، نه نیست

 

هی بیا دهان گشوده اند، مارها

اینکه شاخه نیست، آنکه آشیانه نیست

 

انتشار مژدهء شکفتن بهار

کار یک دو تا پرنده یا جوانه نیست

 

مثل برکه ای علیل مانده ایم، آه

جای طرح هیچ نوعی از بهانه نیست

 

می روی پرنده جان!؟ برو سفر به خیر

دشت لایق نوای عاشقانه نیست

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 17:31  توسط تنها غریب بی کس | 
JavaScript Codes